جليل عرفان منش

38

جغرافياى تاريخى هجرت امام رضا ( ع ) از مدينه تا مرو ( فارسي )

رفتم و ديدم رسول خدا جلوس فرموده و مقابل او طبقى از خرما است . « 73 » حضرت با دست مبارك خود از آن خرما برداشته به من دادند و من آنها را شمردم هيجده دانه بود . وقتى بيدار شدم ، « 74 » وضو گرفتم و نماز خواندم و جايى را كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله جلوس فرموده بودند بخاطر سپردم . چندى نگذشت كه على بن موسى الرضا عليه السّلام به بصره آمدند و من به حياط بنى فلان رفتم و ديدم حضرت رضا عليه السّلام در جاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نشسته است و در مقابل او طبقهايى از خرما است . هيجده دانه از آنها را به من عطا فرمود . « 75 » گفتم : يا بن رسول اللّه زيادتر مرحمت فرماييد فرمود : اگر جدّم زيادتر از آن داده بود من هم مىدادم . ابن شهرآشوب در ادامهء روايت به نقل از ابن علوان اضافه مىكند : حضرت پس از چند روز نزد من فرستاده از من ردايى با اندازه‌هاى معيّن خواست . گفتم : چنين ردايى نزد من نيست . حضرت رضا عليه السّلام فرمود : آن در بقچهء فلانى است كسى نزد عيالت بفرست و آن را بخواه . من كس فرستادم و نشانى دادم و او رفت و آنچه حضرت فرموده بود آورد . « 76 »

--> ( 73 ) - شيخ صدوق : « خرماى صيحانى » . همان . ( 74 ) - شيخ صدوق و مسعودى : « خواب خود را چنين تعبير كردم كه هيجده سال ديگر عمر خواهم كرد » . عيون اخبار الرضا عليه السّلام ، 2 / 458 . ( 75 ) - شيخ صدوق : « چون بيست روزى از اين جريان گذشت من در زمين خود مشغول كشاورزى و باغدارى بودم شخصى نزد من آمد و گفت : ابو الحسن على بن موسى الرضا عليه السّلام از مدينه آمدند و . . . » . همان . ( 76 ) - مسعودى در اثبات الوصية و شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا عليه السّلام با تفصيل بيشترى شرح مىدهند .